گلپایگان

ویکی‌پدیا جه، آزاد دانشنومه
کپّل بیّن به: بگردستن، بخوندستن

گلپایگان شهر اصفهان اوستان ره اتا شهر هسته .

گلپایگان در زیر ضربات تاریخ[دچی‌ین]

در دهه‌های نخستین سده نخست هجری قمری، گلپایگان به دست اعراب [۱]افتاد و نام زیبایش معرب گشته و جرفادقان خوانده شد.
تنها نام گلپایگان را عوض نکردند. نام‌های باستانی بسیاری از شهرهای ایران به عربی تغییر یافت که این تغییر هم در تلفظ و هم در نوشتار به انجام رسید که از آن میان می‌توان به تغییر نام سپاهان یا اسپهان به اصفهان، زنگان به زنجان، دژپل به دزفول، بروگرد به بروجرد، و کرمانشاه به قرمیسین اشاره کرد.
گلپایکان از آن پس در قلمرو امویان، عباسیان، صفاریان، دیلمیان، سلجوقیان، خوارزم شاهیان، مظفریان و ایلخانیان مغول قرار داشت. در دوران بعد از اسلام به ویژه در دوران عباسیان، گلپایگان از مناطق آباد کشور بوده‌است، اوج شکوفایی شهر در زمان حکومت سلجوقیان به خصوص محمد بن ملکشاه سلجوقی بوده که بناهای زیادی از جمله مناره و بازار و مسجد جامع را از خود باقی گذاشته‌است.

تیمور لنگ وقتی برای تسخیر اصفهان و شیراز خیز برداشت، خود را از گلپایگان به سده و اصفهان رسانید و کشتار فجیعی به راه انداخت. جهانشاه قراقوینلو نیز، با بهره‌گیری از درگیری امیرزادگان تیموری، هنگامیکه برای مقابله با سلطان محمد به اصفهان رفت، در جُربادقان (گلپایگان) متوقف شد و حضور سپاهیانش مردم را آزار فراوان داد. گلپایگان در حمله مغول‌ها آسیب فراوان دید. به دنبال آشوب‌های اسماعیلیه و فتنه مغول این شهر از اعتبار و رونق ساقط گشت و تنها در زمان «اوزون حسن» (ابو النصر حسن بیگ بن عثمان بیگ، سرسلسله آق قویونلو) ۸۸۲- ۸۲۸ ق بار دیگر نامی از آن بر سر راه تجاری همدان به اصفهان به میان می‌آید. وجود کاروانسراهای متعدد در منطقه و آثار تاریخی حکایت از اهمیت و آبادانی این شهر دردوره‌های مختلف تاریخی دارد.

آخرین دوران طلایی رونق شهر مقارن با دوران حکومت شاه عباس کبیر و امارت امامقلی خان [۲]سردار بزرگ صفوی در گلپایگان می‌باشد. گلپایگان در روزگار فرمانروایی صفویان از مراکز مهم علم و ادب بوده‌است. با شروع فتنه افغان، گلپایگان که مقر فرماندهی علیمردان خان بختیاری و محل تجمع نیروهای کمکی به اصفهان بود به شدت از طرف محمود افغان مورد انتقام جویی واقع گشت و نه تنها اکثر اهالی آن از دم تیغ گذشتند بلکه اغلب آثار و ابنیه و تاسیسات کشاورزی و قنوات آن هم تخریب گشت و دیگر هرگز این شهر به اعتباری که در گذشته داشت، دست نیافت. (اشراقی، ۱۳۸۳، ص۱۵۷ به نقل از تاریخ مسعودی نوشته ظل السلطان) در زمان قاجاریه خصوصاً زمان ناصرالدین شاه و حکومت ظل السلطان بر اصفهان، شهر در استانه نابودی قرار گرفت. فرستادن حکام جبار وخونریزی چون سراج الملک –حشمت الدوله –میرزا حسن خان انتظام الملک و تحمیل فوج سرباز به فرماندهی صارم الدوله باعث شد اکثر مردم سر به کوه و بیابان بگذارند. غارتگرانی چون رجبعلی لر و علقلی زلکی، هم...براستی بیداد کردند.

از ۱۳۲۰ به بعد خصوصاً در زمان مرحوم دکتر عبداله معظمی [۳]و با ساخته شدن سد گلپایگان ـ توسعه آموزش وپرورش [۴] و احداث دانشسرای مقدماتی، [۵]اقداماتی در راه توسعه گلپایگان انجام شده و بعد از انقلاب نیز با اجرای پروژه‌هایی مانند کارخانه پنیر (که برخلاف امروز، تا ۱۵ سال قبل ۲۰ درصد کل پنیر ایران را تامین می‌کرد.) ـ کارخانه آرد ـ مجموعه تولید قطعات خودرو ـ‌ توسعه کشاورزی ودامپروری ـ احداث شهرک صنعتی و مجموعه تاریخی ارگ گوگد ـ احداث سد کوچری و مراکز آموزش عالی... ــ گلپایگان چهره دیگری گرفته‌است. گلپایگان هم‌اکنون به دنیای مجازی راه یافته و وبلاگها و سایتهای اینترنتی فعال شده‌اند، ساختمان سازی‌ها تغئیر کرده و چشم مردم مدتها است به آسانسور هم روشن شده است!
احداث ایستگاه آتش نشانی، گشایش فاز نخست میدان میوه و تره بار، رشد ارتباطات و به تکاپو افتادن موسسات و شرکت‌های جدید، تا چند سال پیش هم متصور نبود.
در گذشته روزانه دو یا سه اتوبوس (از گاراژ تهران مشهد و ایران مشهد...) راهی تهران می‌شدند. حالا تا نیمه‌های شب اتوبوس پشت اتوبوس به راه است.
گویی همه چیز ازاینرو به آنرو شده‌است.
البته در حالیکه گلپایگان، بیش از ۲۱۶ مسجد و ۱۳۳ امامزاده دارد، هنوز فاقد موزه [۶]و تئاتر و سینما است و مراکز آموزشی و ورزشی کافی ندارد.
سالن چند منظوره مجتمع فرهنگی این شهرستان، سینما محسوب نمی‌شود.
واقعش این است که مشکل سینما (و تئاتر) گلپایگان به سال‌های قبل که مراجع بزرگی مانند آیت الله صافی و آیت‌ الله محمدی و آیت الله گلپایگانی از تاسیس سینما و حتی دیدن تلویزیون منع نمودند، برمی گردد.
تاسیس انجمن نمایش کوثر گلپایگان و یا اکران این یا آن فیلم مذهبی، کافی نیست. هنر اصیل نیاز به توجه بیشتر دارد و این واقعیت بر اهل دانش و فضل پوشیده نیست. [۷]

مذهب اکثریت مردم گلپایگان بعد از اسلام به تبع قدرتهای حاکمه، شافعی بوده‌است. وقتی آل بویه به قدرت رسید، گروهی شیعه شدند ولی رویکرد اکثریت مردم به تشیع در زمان صفویه بود که عالمان و فقهای جبل عامل و امثال محقق کرکی از لبنان وارد سرزمین ما شدند و به تبلیغ شیعه پرداختند.
در گلپایگان سالیان دراز یهودیان با صلح و صفا زندگی می‌کردند. بازار و محله و مراسم خودشان را داشتند که پس از تشکیل دولت یهود از این منطقه کوچ کردند.
در زمان شاه منوچهر مختاری (فرزند هنرمند بزرگ گلپایگان استاد محمد مختاری)، فرامرز شریفی (فرزند فرج الله شریفی) و مهندس حسینجان زینلی...در مبارزه با دیکتاتوری از جان خود گذشتند. بعد از انقلاب نیز بیش از پنجاه دانشجو و دانش آموز (از شهرستان گلپایگان) اعدام شده‌اند. ۳۵۶ نفر هم در جنگ هشت ساله عراق و ایران جان خود را فدا کردند. گلپایگان همچنین در این جنگ، ۸۰۰ جانباز داشته است.

پانویس[دچی‌ین]

  1. در گلپایگان این نظر شایع است که گویا خشایارشاه در نبرد با یونانیان مردم شهر را به یاری می‌طلبد و حاکم شهر در پاسخ وی که می‌پرسد:
    «گلپایگان چه تعداد نیروی نظامی می‌تواند در این لشگر کشی داشته باشد؟»
    پاسخ می‌دهد دویست هزار نفر.
    برخی ادعا می‌کنند در این مورد در موزه شیراز سندی موجود است که نیاز به بررسی دارد.
  2. امامقلی خان از سرداران جنگی و حاکمان زمان شاه عباس یکم صفوی است. او فرماندار (بیگلربیگی) ایالت فارس و بوشهر و بحرین بود. ایرانیان به فرماندهی او (و با کمک انگلیسی‌ها) پرتغالی‌ها را از منطقه هرمز بیرون کردند. پس از مرگ شاه عباس جانشین او شاه صفی، امامقلی خان را با سه پسرش از فارس احضار کرد و در قزوین بناجوانمردی سر برید.
  3. دکتر عبدالله معظمی در سال ۱۲۸۸ در گلپایگان به دنیا آمد. در سال ۱۳۰۹ به فرانسه رفت و در دانشکده حقوق پاریس به اخذ دیپلم دکترای حقوق نایل گردید. پس از بازگشت به ایران به عضویت وزارت و سپس به دانشیاری کرسی حقوق بین‌الملل خصوصی در دانشگاه تهران برگزیده شد و به تدریس پرداخت. پس از پنج سال توقف در دانشیاری، در سال ۱۳۲۰ به رتبه استادی ارتقاء یافت و در همان زمان به معاونت دانشکده حقوق منصوب شد. در مجلس چهاردهم نمایندگی مردم گلپایگان را بر عهده داشت.
    در سال ۱۳۲۴ که یک اقلیت چهل نفری به رهبری دکتر محمد مصدق بر ضد حکومت صدرالاشراف تشکیل شد دکتر معظمی یکی از اعضای آن بود. او در دوره پانزدهم نیز به نمایندگی گلپایگان به مجلس راه یافت. در آخرین روزهای مجلس پانزدهم، هنگامی که دولت ساعد مراغه ای لایحه قرار داد الحاقی نفت را به مجلس تسلیم کرد با این امید که نمایندگان با توجه به کمی وقت آن را هر چه زودتر تصویب کنند، حسین مکی به عنوان مخالف شروع به صحبت کرد. نطق مکی چند جلسه به طول انجامید و تاریخ پایان دوره پانزدهم قانونگذاری نزدیک می‌شد. روز دوم مرداد ۱۳۲۸ سردار فاخر حکمت رئیس مجلس در اثر فشار اکثریت تصمیم گرفت موضوع ادامه نطق مکی را به رای مجلس واگذار کند. وکلای اکثریت نیز بر اساس قرار پنهانی با دولت قرار بود به محدود کردن سخنرانی نماینده اقلیت رای بدهند. در این هنگام حادثه ای روی داد که نقشه دولت و اکثریت را نقش بر آب کرد و آن اعتراض شدید دکتر عبدالله معظمی بود. دکتر معظمی پیش از آنکه سردار فاخر اعلام رای کند فریاد زنان خطاب به رئیس مجلس گفت:
    «بدبخت‌ترین ملت کسی است که اراده خودش را در موقع اظهار نظر از دست بدهد و بزرگان قوم مثل مرده روی صندلی‌ها بنشینند و در مسائل ابتدائی این طور اظهار نظر کنند. آقای رئیس مجلس شورای ملی، حق ملت در بین است. اجازه بدهید. این وضع مجلس طوری مرا متشنج کرد که من ناچار شدم در اینجا وظیفه نمایندگی خود را که نماینده یک شهرستان فقیر، گرسنه و بیچاره و بالاخره نماینده یک ملتی هستم که من خودم در خوزستان جز تراخم، جز پا برهنگی، جز بیچارگی هیچ چیز ندیدم انجام دهم.»
    اگر دکتر عبدالله معظمی کوتاه آمده بود، رای اکثریت واگذار می‌گردید و سرنوشت قرارداد الحاقی غیر از این می‌شد که شد.
    در مجلس شانزدهم نیز هنگامی که وزیر دارائی کابینه رزم آرا قرارداد الحاقی را پس گرفت، دکتر معظمی به شدت او را مورد حمله قرار داد و باعث متزلزل شدن دولت سپهبد رزم آرا گردید.
    دکتر معظمی در سال ۱۳۳۰ یکی از اعضای هیئت مختلط مامور خلع ید از شرکت نفت بود. وی با جان ودل از دولت دکتر محمد مصدق پشتیبانی می‌کرد و در هر موردی رای موافق به کابینه محمد مصدق میداد. دکتر معظمی در انتخابات دوره هفدهم مجلس نیز از گلپایگان به نمایندگی انتخاب شد. دکتر معظمی پس از کودتای ۲۸ مرداد مدتی مخفی بود و شغل خود را در دانشگاه نیز از دست داده بود، اما در نهضت مقاومت ملی فعالیت می‌کرد. در نتیجه در اردیبهشت ۱۳۳۴ بازداشت شد و همراه چند تن از سران جبهه ملی به جنوب تبعید شد.
    دکتر عبدالله معظمی همراه با دیگر آزادیخواهان در شرایط سخت در زندان برازجان هم بردند.
    وی در سال ۱۳۵۰ در سن ۶۲ سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت. دکتر عبدالله معظمی در شمار ۱۲ استاد دانشگاه بود که بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در معرض آزار و اخراج قرار گرفتند.
    مهندس مهدی بازرگان، دکتر عبدالله معظمی، دکتر یداله سحابی، دکتر جناب، دکتر کریم سنجابی دکتر آل بویه، دکتر نواب، دکتر عابدی، دکتر محمد قریب و مهندس حسیبی
    جرم دکتر معظمی و دیگران این بود که با لایحه کنسرسیوم و کودتا علیه دکتر محمد مصدق مخالفت کردند. (سرنوشت یاران دکتر محمد مصدق / تالیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی /نشر علم)
  4. در گذشته اعتیاد به مواد مخدر و ریاکاری و بزهکاری اجتماعی برخلاف امروز که خیلی‌ها را به دریوزگی و خاک سیاه نشانده، انگشت‌‌‌‌‌‌‌ شمار بود و درس و تحصیل و کسب معرفت ارج و قرب داشت و اهل دانش و فضل غریب و تنها نبودند.
  5. گلپایگان، آموزش و پرورش پویایی داشته است. (از مکتب خانه‌های قدیم بگیر تا تا دبستان و دبیرستان‌های جدید و تاسیس دانشسرای مقدماتی)
    دانشسرای مقدماتی گلپایگان در ارتقای فرهنگ شهر، نقش مهمی داشت.
    با تلاش دکتر عبدالله معظمی (همدم و همراه دکتر محمد مصدق و یکی از اعضای هیئت مختلط مامور خلع ید از شرکت نفت)، از یازده دانشسرای مقدماتی ایران که غالباً در مراکز استان بود، یکی در شهرستان کوچک گلپایگان تاسیس شد. با تاسیس دانشسرا نه تنها فرهنگ گلپایگان رشد کرد و به لحاظ معلم خودکفا شد، شهرهای اطراف را هم زیر پوشش گرفت. شماری از فرهنگ ورزان شریف شهر، از همین دانشسرای مقدماتی فارغ التحصیل شدند. یاد معلمین فرهیخته‌ای بخیر که کانونی از آتش بودند و چون شمع، روشنی بخش محفل دیگران: علی وکیلی، رضا تاجداری، فرج الله شریفی، مرتضی شهیدی، اشفعی، منوچهر خالصی، حسین افتخاری، محمد رضا سعیدپور، میرزا باقر اشراقی، حسن برازنده، جواد تاجداری، قاضی زاهدی، مرتضی امینی، اثنی‌عشری، محمد کرمی، حسین عمیدی، اردشیری، ناصر حسن‌زاده، علی‌اصغر صافی، بهرام حجتی، حسن وزیری، هوشنگ اشراقی، صفایی، اکبر افاضلی، حسن صلواتی، خوشنویسان، عباس‌علی عباسی، محمدباقر محمدی، محمد مختاری، حسن موسوی، حسن نوربخش، محمد مهدی نوروزی، علی اکبر جعفری، میرزا علی نوری، جعفر توکلی، حسن جابری، محسنی، ناظمی،...ذوالمجد، جوادخان معظمی، سید حسین اطیابی، انصاری، سجادی، نیایش، جلالی، خانم فاطمی، خانم سعیدی، خانم شهریاری... و خیلی‌های دیگر که بذر نیکو کاشتند...یاد باد آن روزگاران، یاد باد.
  6. آنچه در هفده تن به عنوان موزه معروف شده، اولاً بیشتر اوقات بسته است و ثانیاً به معنی واقعی کلمه موزه به حساب نمی‌آید و به گسترش و غنای بیشتر نیاز دارد.
  7. علیرغم روند پیشرفت رسانه‏های جمعی، هیچ چیز جایگزین کتاب نشده‌است.
    امید است کتابخانه مرکزی گلپایگان (کتابخانه آیت الله محمدی گلپایگانی) که بی‌تردید به غنای فرهنگ مردم خواهد افزود، هرچه‌زودتر سر و سامان گیرد. این کتابخانه دارای ظرفیت بیش از ‪ ۳۲‬هزار نسخه کتاب است و در زمینی به مساحت یک هزار و ‪ ۴۲۵‬متر مربع احداث شده‌است.

منابع[دچی‌ین]

Investigations into the tectonics... By B. C. Burchfiel, Erchie Wang

سیاسی تقسیمات[دچی‌ین]

جوغرافی[دچی‌ین]

تاریخ[دچی‌ین]

فرهنگ[دچی‌ین]

گت آدمون[دچی‌ین]

دییه لینکون[دچی‌ین]

اصفهان اوستان

اصفهان اوستان

مرکز اصفهان
شهرستانون

آران و بیدگل | اردستان | اصفهان | برخوار و میمه | تیران و کرون | چادگان | خمینی‌شهر | خوانسار | سمیرم | شهرضا | سمیرم سفلی | فریدن | فریدون‌شهر | فلاورجان | کاشان | گلپایگان | لنجان | مبارکه | نائین | نجف‌آباد | نطنز

شهرون

ابریشم | ابوزیدآباد | آران و بیدگل | اردستان | اژیه | اصفهان | افوس | انارک | ایمان‌شهر | بادرود | باغ بهادران | برزک | برف‌انبار | بهاران‌شهر | بهارستان | بوئین و میاندشت | پیربکران | تودشک | تیران | جندق | جوشقان و کامو | چادگان | چرمهین | چم گردان | حبیب‌آباد | حسن‌آباد | حنا | خالدآباد | خمینی‌شهر | خوانسار | خور | خوراسگان | خورزوق | داران | دامنه | درچه‌پیاز | دستگرد | دهاقان | دهق | دولت‌آباد | دیزیچه | رزوه | رضوان‌شهر | زاینده‌رود | زرین‌شهر | زواره | زیباشهر | سده لنجان | سفیدشهر | سگزی | سمیرم | شاهین‌شهر | شهرضا | طالخونچه | عسگران | علویجه | فریدون‌شهر | فلاورجان | فولادشهر | قمصر | قهدریجان | کاشان | کرکوند | کلیشاد و سودرجان | کمشجه | کمه | کهریزسنگ | کوشک | کوهپایه | گز | گلپایگان | گل‌دشت | گل‌شهر | گوگد | مبارکه | محمدآباد | مشکات | منظریه | مهاباد | میمه | نائین | نجف‌آباد | نصرآباد | نطنز | نوش‌آباد | نیاسر | نیک‌آباد | ورزنه | ورنامخواست | وزوان | ونک | هرند